احساسم محکوم شد به بازی گرفته شدن ...
دلم محکوم شد به تیر خوردن...
چشمام محکوم شدن به باریدن...
و اما عشقت محکوم شد که اسیر بشود ...
درمیان قطره قطره خونم ...
در میان جای جای قلبم...
ودرمیان تکه تکه های قلب تکه تکه شدم...

خدایا:
سر ده این پایین!
ببین دستامو میلرزه!!
دیگه حتی همه ا ه این دوری نمی ارزه
بگو گاهی که دلتنگم تو از اون بالا میبینی؟!!
بگو گاهی که غمگینم،تو هم دلتنگ و غمگینی.؟!!
کسی اینجا نمیبینه که دنیا پر چشماته.!!
یه عمره یادمون رفته زمین دار مکافاته!!!!
خدایا وقت برگشتن یه کم با من مدارا کن
شنیدم گرم آغوشت اگه میشه منم جا کن.....

ما را در سایت عاشق تنها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14